رابطه بین متغیرهای جمعیت شناختی و سلامت روانی معلولین جسمی شهر اصفهان
اعظم مرادی *مهرداد کلانتری *مرضیه سادات معتمدی **
* گروه روانشناسی دانشگاه اصفهان ** گروه روانشناسی دانشگاه پیام نور شهرضا
چکیده
هدف تحقیق حاضر تعیین سهم هر یک از عوامل وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس در پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی شهر اصفهان است. نمونه پژوهش شامل 100 نفر از اعضای جامعه معلولین شهر اصفهان می باشد که بطور تصادفی انتخاب شدند. برای اندازه گیری سلامت روانی آزمودنیها از فرم 28 سؤالی پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ ) استفاده شد. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که وضعیت اشتغال می تواند میزان سلامت روانی معلولین جسمی را بطور معنی داری پیش بینی کند ( 006/0 = P ) و افزودن متغیر وضعیت تأهل به متغیر وضعیت اشتغال قدرت پیش بینی سلامت روانی آنها را بطور معنی داری افزایش می دهد ( 003/0 = P )؛ اما اضافه کردن هر یک از متغیرهای سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس به متغیرهای وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل نمی تواند قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را بطور معنی داری افزایش دهد.
کلید واژه ها: معلولین جسمی ، سلامت روانی ، ویژگیهای جمعیت شناختی ، وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل
مقدمه
تأثیری که معلولیت بر وضعیت روحی - روانی و روابط خانوادگی و اجتماعی بر جای می گذارد غیر قابل انکار است. ناتوانی جسمی سازگاری روانی – اجتماعی و سلامت روانی شخص را تحت تأثیر قرار می دهد. در افراد دارای ناتوانی جسمی نسبت به سایر افراد میزان بیشتری از فشار روانی ، افسردگی مزمن و نشانه های افسردگی آور وجود دارد ( ترنر1 و بی سر2 ، 1990 ؛ترنرو نح3 ، 1988 ، به نقل از نوری ، 1374 ). نوسک 4 و همکاران ( 2003 ) در بررسی خود دریافتند که زنان معلول نسبت زنان غیر معلول بطور معنی داری خودشناسی کمتر و عزت نفس5 پایین تری دارند و از لحاظ اجتماعی منزوی ترند و ارتباطات صمیمی کمتری دارند. در حالیکه در حدود 15 درصد از افراد جمعیت عادی گزارش می دهند که احساس خستگی ، اضطراب ، ترس یا عصبی بودن می کنند ، افراد مبتلا به ناتوانی جسمی چنین حالاتی را دو یا حتی سه برابر بیشتر گزارش می دهند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). افراد دارای ناتوانی جسمی در مقایسه با جمعیت عادی تماسهای اجتماعی کمتری دارند و تمایل بیشتری به انزوای اجتماعی دارند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ).
از طرف دیگر افراد مبتلا به ناتوانی جسمی از لحاظ دستیابی به حقوق انسانی و اجتماعی خود در مقایسه با سایر افراد وضعیت نامناسبی دارند. افراد دارای ناتوانی جسمی اکثراً بیکار ، دارای اشتغال ناقص6، از نظر اجتماعی منزوی ، فقیر ، کمتر تحصیل کرده ، دارای برچسب یا داغ اجتماعی و محروم بوده و در محیط های شغلی و غیر شغلی جوامع مختلف با موانع ، تعصبات و جهت گیریهای متعدد جسمی ، قانونی ، اقتصادی و روانی – اجتماعی مواجه هستند. وضعیت مزبور هنگامی پیچیده تر می شود که یک فرد مبتلا به ناتوانیهای قابل مشاهده بوده و سیاه پوست و زن باشد ( نوری ، 1374 ). افراد مبتلا به ناتوانی جسمی در مقایسه با سایر افراد جامعه مشارکت کمتری در اجتماع دارند و نفوذشان نیز کمتر است. آنها دارای درآمد کمتر ، شرایط سکونت بدترو تحصیلات کمتری هستند و در مقایسه با اکثر مردم تعداد کمتری از آنها دارای شغل ، تعطیلات و اوقات فراغت می باشند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). در آمریکا افراد مبتلا به ناتوانی جسمی اکثرا سیاه پوست بوده ، سطح تحصیلات پایینی دارند ، زیر خط فقر هستند و درآمد آنها کمتر از افراد غیر معلول است ( کراس 7 و استودارد 8 ، 1991 ، به نقل از نوری ، 1374 ). نتایج مطالعه دیگری که بین سالهای 1980 تا 1982 در آمریکا انجام گرفت نشان داد که افراد مبتلا به ناتوانی جسمی در مقایسه با سایر آمریکاییها آموزش کمتری دیده و فقیرتر هستند و در حالیکه اکثریت آمریکاییهای واقع در سنین کار ، شاغل هستند فقط یک سوم افراد مبتلا به ناتوانی جسمی واقع در این سنین جزو نیروی کار محسوب می شوند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). نتایج یک بررسی که در سوئد انجام گرفت نشان می دهد که حتی در این کشور نیز که یکی ازجامع ترین برنامه های حمایت مالی و توانبخشی افراد مبتلا به ناتوانی جسمی را دارد و 52 درصد از افرادیکه به یک نوع ناتوانی حرکتی یا ضعف بینایی مبتلا هستند شاغلند ، افراد مبتلا به ناتوانی جسمی نسبت به جمعیت عادی همسن خودشان شرایط کاری بدتری دارند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). نتایج یک تحقیق زمینه یابی که در ژاپن در مورد افراد مبتلا به ناتوانی جسمی بالاتر از 18 سال انجام گرفت نشان داد که در این کشور فقط 32 درصد از افراد مبتلا به ناتوانی جسمی شاغل هستند ( به نقل از سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). نوسک و همکاران ( 2003 ) در تحقیق خود دریافتند که زنان معلول نسبت به زنان غیر معلول بطور معنی داری سطح تحصیلات کمتری دارند و تعداد کمتری از آنها شاغل هستند. نتایج تحقیق امینی ( 1379 ) نشان می دهد که مردان متأهل دارای محدودیت جسمی در مقایسه با مردان متأهل بدون محدودیت جسمی ، درآمد کمتر ، تحصیلات پایین تر و دوره تأهل کوتاهتری دارند.
از طرفی به نظر می رسد که عواملی نظیر وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات و جنس نقش مهمی در تعیین میزان سلامت روانی افراد جوامع و فرهنگهای مختلف دارد. شخصی که نتواند نیازهای روانشناختی خود را در محیط کار ارضا کند سلامت روانی اندک یا در بهترین حالت سلامت روانی متوسطی دارد ( جمال9 و میچل10 ، 1980 ). کار نه تنها در استقلال اقتصادی بلکه در رشد مفهوم خود یا خود انگاره11 ، ارتباط با همسالان و هویت یک شخص در جامعه نیز نقش مهمی ایفا می کند ( هلند12 ، 1983 ؛ کی یرنان13 و همکاران ، 1989 ، به نقل از نوری ،1374 ). کار منبع مهمی برای پاداشهای بیرونی و درونی ، رفتارهای متقابل اجتماعی ، هویت14 ، عزت نفس15 و خودشکوفایی16 است ( استیرز17 و پوتر18 ، 1991 ، به نقل از نوری ، 1374 ). تحقیقات نشان داده است که بین بیکاری و سلامت روانی رابطه ای منفی وجود دارد ( جین19 و همکاران ، 1995 ؛ مورفی20 و آداناسو21 ، 1999 ). همچنین تحقیقات نقش وضعیت تأهل،سطح تحصیلات و جنس در سلامت روانی را تأیید کرده است ( بعنوان مثال الهائی 22و همکاران ، 2004، چامبلر23 و همکاران ،2000 ، مازیاک24 و همکاران،2002 ، سعب25 و همکاران،2003،آیوراس26 و ویجور27، زیر چاپ ، وزکوئز – بارکوئرو28 و همکاران ، 1996، فاهرر29 و همکاران ، 1999، لینزر30 و همکاران،1996 ).
چنین بنظر می رسد که عواملی نظیر وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات و جنس در تعیین میزان سلامت روانی معلولین جسمی نیز نقش دارد ؛ در مورد معلولین بزرگسال بیشتر مسأله کارکردن و تأمین زندگی مطرح است و این مسأله اساس حل مشکل آنها را تشکیل می دهد ( قضائی ، 1368 ). داشتن یک شغل مناسب ، پیش شرط لازم برای بازگرداندن افراد معلول به آغوش جامعه است ( سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ). ترنر و ترنر ( 2004 ) در بررسی خود دریافتند که بیکاری 30% افسردگی افراد مبتلا به ناتوانی جسمی را تبیین می کند. نتایج بررسی آنها همچنین نشان داد که تأثیر عاطفی عدم اشتغال برروی افراد مبتلا به ناتوانی جسمی بیش از تأثیر عاطفی آن بر روی دیگر افراد است. از طرف دیگر نتایج تحقیق هانتر31 ( 1998 ، به نقل از امینی ، 1379 ) نشان می دهد که افراد معلول متأهلی که قد مناسب دارند ، از بسیاری از نمادهای زندگی احساس رضایت می کنند. نتایج بررسی بیس زینسکاکا32 ( 1995 ) که بر روی افراد سالم ، نابینا و استفاده کنندگان از ویلچر انجام گرفت نشان می دهد که هر سه گروه ارزش زیادی برای ازدواج قائل هستند ؛ اگرچه همه آنها نمی توانند همه انتظارات و توقعات خود را از ازدواج برآورده سازند و این امر بویژه در مورد معلولین جسمی مصداق دارد. شرمن 33 و همکاران ( 2004 ) در تحقیق خود دریافتند که افراد مبتلا به آسیب نخاعی متأهل تحرک و اسقلال اقتصادی بیشتری نسبت به افراد مبتلا به آسیب نخاعی مجرد دارند. تحقیقات نقش سطح تحصیلات در سلامت روانی معلولین جسمی را نیز تأیید کرده است. نتایج بررسی چوالیز34 ( 1988 ) نشان می دهد که هیچ تفاوت معنی داری بین میزان سلامت روانی دانشجویان مبتلا به ناتوانی جسمی و سلامت روانی سایر دانشجویان وجود ندارد. نوسک و همکاران ( 2003 ) در تحقیق خود دریافتند که افراد معلول دارای تحصیلات خیلی بالا درگیری بیشتری در رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت گزارش می دهند. به نظر می رسد که علاوه بر عوامل فوق شدت معلولیت و جنسیت نیز بر میزان سلامت روانی معلولین تأثیر دارند ، گرچه نتایج تحقیقات در زمینه شدت معلولیت ناهمخوان است. نتایج بررسی اید 35 و ریسمب 36 ( 2002 ) نشان می دهد که شدت معلولیت در پیش بینی مشکلات روانشناختی نقش دارد. نوسک و همکاران ( 2003 ) نیز در تحقیق خود دریافتند که افراد معلول با سن بیشتر و معلولیت خفیف تر ، عزت نفس بیشتری دارند و بیشتر عقیده دارند که دیگران نسبت به آنها دید مثبتی دارند. اما نتایج یکی دیگر از بررسیهای نوسک و همکاران ( 1995 ) نشان می دهد که در افراد مبتلا به معلولیتهای مختلف بین شدت معلولیت و رضایت از زندگی رابطه ای وجود ندارد. در مورد نقش جنسیت در سلامت روانی معلولین تحقیق مستقلی منتشر نشده است.
حال با توجه به نتایج تحقیقات انجام گرفته مبنی بر اهمیت نقش عواملی نظیر وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل و سطح تحصیلات در سلامت روانی افراد مختلف و از جمله معلولین و با توجه به اینکه نتایج بررسیها نشان می دهد که امکان اشتغال ، ازدواج و تحصیل در مقاطع بالا برای افراد مبتلا به ناتوانی جسمی در مقایسه با سایر افراد کمتر فراهم است ، می توان احتمال داد که این عوامل در برخورداری کمتر افراد معلول از سلامت روانی نسبت به سایر افراد جامعه نقش مهمی ایفا می کنند. با توجه به این موضوع و با توجه به مبهم بودن نقش شدت معلولیت و جنسیت در سلامت روانی معلولین جسمی هدف تحقیق حاضر تعیین سهم هر یک از متغیرهای وضعیت اشتغال ،وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس در میزان سلامت روانی معلولین جسمی است که تأثیر این متغیرها هم بصورت جداگانه و هم در ترکیب با یکدیگر مورد بررسی قرار می گیرد.
سؤالات این تحقیق عبارتند از:
1- آیامتغیر وضعیت اشتغال میزان سلامت روانی معلولین جسمی را پیش بینی می کند؟
2- آیا افزودن متغیر وضعیت تأهل به متغیر وضعیت اشتغال قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را افزایش می دهد؟
3- آیا افزودن متغیر سطح تحصیلات به متغیرهای وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را افزایش می دهد؟
4- آیا افزودن متغیر شدت معلولیت به متغیرهای وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل و سطح تحصیلات قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را افزایش می دهد؟
5- آیا افزودن متغیرجنسیت به متغیرهای وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات و شدت معلولیت قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را افزایش می دهد؟
روش
جامعه آماری ، نمونه و روش نمونه گیری
جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه اعضای جامعه معلولین شهر اصفهان می باشد که تعداد آنها 600 نفراست. برای نمونه گیری با توجه به اینکه برای استفاده از مدل آماری بکار رفته در این تحقیق باید به ازای هر یک از متغیرهای مستقل مورد مطالعه حداقل 20 آزمودنی وجود داشته باشد ( هومن ، 1380 ) ، تعداد 100 نفر از افراد جامعه آماری به شیوه تصادفی انتخاب شده و در پژوهش حاضر شرکت داده شدند. 69 نفر از آزمودنیها زن و 31 نفر از آنها مرد بودند ، میانگین سنی این آزمودنیها 28/31 سال و میانگین سطح تحصیلات آنها 48/10 سال بود. 53 نفر از این آزمودنیها بیکار بودند،12 نفر از آنها در خانه شغلی داشتند و 35 نفر از آنها یا شغلی بیرون از خانه داشتند یا دانشجو بودند. 77 نفر از آزمودنیها مجرد و 23 نفر از آنها متأهل بودند. 19 نفراز آزمودنیها از ویلچر و 24 نفر از آنها از عصا استفاده می کردند و 57 نفر بقیه هیچ وسیله کمکی نداشتند.
ابزار پژوهش
در این پژوهش برای بررسی میزان سلامت روانی آزمودنیها از فرم 28 سؤالی پرسشنامه سلامت عمومی 37 استفاده شد. پرسشنامه سلامت عمومی یک پرسشنامه سرندی مبتنی بر روش خود گزارش دهی است که در مجموعه های بالینی با هدف ارزیابی کسانی که مبتلا به یک نوع اختلال روانی هستند مورد استفاده قرار می گیرد ( استورا 38، 1991 ، ترجمه دادستان ، 1377 ). پاسخهای ارائه شده به هر یک از مواد آزمون در یک مقیاس 4 درجه ای از " خیر " تا " خیلی زیاد " میزان ناراحتی را مشخص می کنند. نمره گذاری پرسشنامه سلامت عمومی به روش لیکرت انجام می گیرد و نمره اختصاص یافته به هر یک از مواد آن از 0 تا 3 متغیر است. بنابراین نمره کل فرد در این پرسشنامه از 0 تا 84 تغییر می کند. نقطه برش سلامت روانی و عدم سلامت روانی 31 است ( تقوی ، 1380 ). پرسشنامه سلامت عمومی 4 خرده آزمون 7 سؤالی دارد که به ترتیب نشانه های جسمی ، اضطراب ، ناسازگاری اجتماعی و افسردگی را می سنجد. خرده آزمون نشانه های جسمی شامل موادی درباره احساس افراد نسبت به وضع سلامت خود و احساس خستگی آنهاست خرده آزمون اضطراب شامل موادی است که با اضطراب و بی خوابی مرتبطند. خرده آزمون ناسازگاری اجتماعی گستره توانایی افراد در مقابله با خواسته های حرفه ای و مسائل زندگی روزمره را می سنجد واحساسات آنها را درباره چگونگی کنار آمدن با موقعیتهای معمول زندگی مشخص می کند. خرده آزمون افسردگی در بر گیرنده موادی است که با افسردگی وخیم و گرایش مشخص به خودکشی مرتبطند ( استورا ، 1991 ، ترجمه دادستان ، 1377 ). ضریب پایایی این پرسشنامه با استفاده از سه روش باز آزمون ، تصنیف و آلفای کرونباخ به ترتیب 70/0 ، 93/0 و 90/0 بدست آمده است. برای بررسی روایی این پرسشنامه از سه روش روایی همزمان ، همبستگی خرده آزمونها ، با نمره کل و تحلیل عوامل استفاده شده است که در روش روایی همزمان ، روایی 55/0 و در روش همبستگی خرده آزمونها با نمره کل روایی 72/0 تا 87/0 بدست آمده است و نتیجه تحلیل عوامل با استفاده از روش چرخشی واریمکس و براساس آزمون اسکری بیانگر وجود عوامل افسردگی ، اضطراب ، ناسازگاری اجتماعی و علائم جسمی است که در مجموع بیش از 50 درصد واریانس کل آزمون را تبیین می کنند ( تقوی ، 1380 ).
طرح پژوهش و روش تحلیل داده ها
طرح پژوهش حاضر همبستگی از نوع پیش بینی است. در این طرح اندازه یک متغیر وابسته از روی اندازه های یک یا چند متغیر مستقل پیش بینی می شود. در این تحقیق به منظور تعیین سهم هر یک از متغیرهای مستقل مورد مطالعه در پیش بینی متغیر وابسته از تحلیل رگرسیون چند متغیری با روش گام به گام استفاده شد. برای تحلیل داده ها به زنان کد 1 و به مردان کد 2 داده شد ؛ به بیکاران کد1 ، به شاغلین در خانه کد 2 و به شاغلین بیرون از خانه و دانشجویان کد 3 اختصاص یافت ؛ به افراد مجرد کد 1 و به افراد متأهل کد 2 داده شد ؛ به کسانی که از هیچ وسیله کمکی استفادهنمی کردند کد 1 ، به آنهایی که عصا داشتند که 2 وبه کسانی که از ویلچر استفاده می کردند کد 3 اختصاص یافت.
نتايج
ارزش بیشینه و کمینه و میانگین و انحراف معیار نمرات سلامت روانی گروه نمونه در جدول 1 ارائه شده است.
جدول 1: ارزش بیشیه و کمینه و میانگین و انحراف معیار نمرات سلامت روانی آزمودنیها
شاخصها
متغیر
ارزش بیشینه
ارزش کمینه
میانگین
انحراف معیار
سلامت روانی 71 4 93/24 48/14
نتایج جدول 1 نشان می دهد که میانگین نمرات سلامت روانی آزمودنیها بالاتر از نقطه برش ( 21 ) قرار دارد و این مسأله حاکی از این است که معلولین جسمی در کل مشکوک به عدم برخورداری از سلامت روانی هستند.
جدول 2 ماتریس همبستگی درونی بین وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس با سلامت روانی معلولین جسمی را نشان می دهد.
جدول 2: ماتریس همبستگی درونی بین وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس با سلامت روانی معلولین جسمی
عوامل
عوامل
وضعیت اشتغال
وضعیت تأهل
سطح تحصیلات
شدت معلولیت
جنس
وضعیت نأهل *21/0
سطح تحصیلات ***38/0 03/0
شدت معلولیت 06/0- 09/0 **24/0-
جنس **27/0 ***42/0 08/0- *22/0
سلامت روانی **27/0 - **25/0- **26/0- 01/0 * 19/0-
001/0>P *** 01/0 >P** 05/0>P*
همانطور که از اطلاعات این ماتریس پیداست ، بین نمرات سلامت روانی و وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات و جنس معلولین جسمی همبستگی منفی معنی دار وجود دارد وچون در پرسشنامه سلامت عمومی نمرات پایین تر نشان دهنده سلامت روانی بیشتر است می توان نتیجه گرفت که بین سلامت روانی معلولین جسمی و وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات و جنسیت آنها رابطه مثبت معنی داری وجود دارد. اطلاعات این ماتریس همچنین نشان می دهد که بین سلامت روانی معلولین جسمی و شدت معلولیت آنها رابطه معنی داری وجود ندارد.
جدول 3 تحلیل رگرسیون متغیر سلامت روانی بر متغیرهای وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس را نشان می دهد.
جدول3: تحلیل رگرسیون متغیر سلامت روانی بر متغیرهای وضعیت اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس
شاخصها
منبع تغییرات
مجموع مجذورات
درجه آزادی
میانگین مجذورات
F
سطح معنی داری
وضعیت اشتغال رگرسیون 08/1527 1 08/1527
774/7
006/0
باقیمانده 14/19250 98 43/196
وضعیت اشتغال
وضعیت تاهل رگرسیون 97/2304 2 49/1152
05/6
003/0
باقیمانده 53/18477 97 49/190
نتایج جدول 3 نشان می دهد که در مرحله اول وضعیت اشتغال و در مرحله دوم وضعیت تأهل وارد معادله شده است و متغیرهای سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس از معادله حذف گردیده است. این نتایج نشان می دهد که وضعیت اشتغال بطور معنی داری سلامت روانی معلولین جسمی را پیش بینی می کند و اضافه شدن متغیر وضعیت تأهل به معادله قدرت پیش بینی سلامت روانی آنها را بطور معنی داری افزایش می دهد ( بترتیب 006/0 = P و 003/0 = P ) ، اما افزودن هریک از متغیرهای سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس به معادله باعث افزایش معنی دار قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی نمی شود و بنابراین این متغیرها از معادله حذف می شوند.
جدول 4 اطلاعات مربوط به ضریبهای تعیین و خطاهای استاندارد برآورد تحلیل فوق را نشان می دهد.
جدول4 : ضریبهای تعیین و خطاهای استاندارد برآورد تحلیل رگرسیون متغیر سلامت روانی بر متغیرهای وضعیت
اشتغال ، وضعیت تأهل ، سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس
شاخصها
متغیرها
R
مجذورR
خطای استاندارد برآورد
وضعیت اشتغال 27/0 07/0 02/14
وضعیت اشتغال و
وضعیت تأهل
33/0
11/0
80/13
همانطور که در جدول 4 مشاهده می شود در مرحله اول وقتی متغیر وضعیت اشتغال وارد معادله می شود مجذور همبستگی آن 07/0 است ؛ یعنی در معلولین جسمی 7 درصد واریانس بین وضعیت اشتغال و سلامت روانی مشترک است. در مرحله دوم وقتی وضعیت تأهل به معادله اضافه می گردد این مقدار به 11/0 می رسد ؛ یعنی رابطه خالص وضعیت تأهل معلولین جسمی با سلامت روانی آنها 04/0 است و در مجموع 11 درصد واریانس یا تفاوتهای فردی در سلامت روانی آنها به واریانسهای وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل مربوط می شود.
جدول 5 ضرایب رگرسیون خام و استاندارد وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل و معنی داری آنها را نشان می دهد.
جدول 5 : ضرایب رگرسیون خام و استاندارد وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل و معنی داری آنها
شاخصها
متغیرها ضرایب خام ضرایب استاندارد
t
معنی داری
B خطای استاندارد بتا
وضعیت اشتغال 15/4- 49/1 27/0- 79/2- 006/0
وضعیت اشتغال 50/3- 50/1 23/0- 34/2- 021/0
وضعیت تأهل 63/6- 30/3 20/0- 02/2- 046/0
نتایج جدول 5 که حاکی از معنی دار بودن ضرایب رگرسیون وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل است ، نشان می دهد که تأثیرات خالص وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل بر سلامت روانی معلولین جسمی نیز معنی دار است.
جدول 6 ضرایب بتا ، مقدار t و معنی داری آن و همبستگی سهمی متغیرهای حذف شده از معادله رگرسیون را نشان می دهد.
جدول 6 : ضرایب بتا ، مقدار t و معنی داری آن و همبستگی سهمی متغیرهای حذف شده از
معادله رگرسیون
شاخصها
متغیرها
ضریب بتا
مقدارt
سطح معنی داری
همبستگی سهمی
سطح تحصیلات 20/0- 92/1- 057/0 19/0-
شدت معلولیت 01/0 12/0 905/0 01/0
جنس 06/0- 54/0 588/0 05/0
نتایج جدول 6 نشان می دهد که معنی داری ضریب رگرسیون متغیرهای سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس بیشتر از 05/0 بوده و بنابراین وارد معادله نشده است. بعبارت دیگر این متغیرها نتوانسته اند قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را بطور معنی داری بالا ببرند.
بحث و نتیجه گیری
همانطور که در قسمت نتایج اشاره شد ، نتایج تحقیق حاضر نشان داد که وضعیت اشتغال سلامت روانی معلولین جسمی را بطور معنی داری پیش بینی می کند و افزودن متغیر وضعیت تأهل به متغیر وضعیت اشتغال قدرت پیش بینی سلامت روانی آنها را بطور معنی داری افزایش می دهد ؛ اما اضافه کردن هریک از متغیرهای سطح تحصیلات ، شدت معلولیت و جنس به متغیرهای وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل نمی تواند باعث افزایش معنی دار قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی شود.
نتیجه این تحقیق مبنی بر قدرت وضعیت اشتغال در پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی با یافته های بررسی ترنر و ترنر ( 2004 ) که نشان داد بیکاری 30% افسردگی افراد مبتلا به ناتوانی جسمی را تبیین می کند و تأثیر عاطفی عدم اشتغال بر روی افراد مبتلا به ناتوانی جسمی حتی بیش از تأثیر عاطفی آن بر روی افراد دیگر است ، همخوانی دارد. داشتن شغلی که متناسب با تواناییهای فرد معلول باشد استقلال اقتصادی او را تأمین می کند ، نیاز او به داشتن هدفی در زندگی را برآورده می سازد ، حس ارزشمندی او را افزایش می دهد ، شبکه ارتباطات اجتماعی او را گسترش می بخشد و در او این احساس را پدید می آورد که با دیگران تفاوت چندانی ندارد. تنها با اشتغال به کار است که فرد معلول می تواند بتدریج معلولیت و وضعیت خاص خود را از لحاظ روحی بپذیرد و در محیط عادی زندگی قرار بگیرد ( قضائی ، 1368 ). اشتغال یکی از مهمترین عوامل در درک و از بین بردن نگرشهای منفی و موانع روانی – اجتماعی در هر دو گروه افراد معلول و غیر معلول است زیرا باعث تسهیل تعاملهای اجتماعی و دگرگونی نگرشها در هر دو گروه می گردد ( نوری ، 1374 ). غالبا توانبخشی را بازگرداندن افراد مبتلا به ناتوانی جسمی به یک سبک زندگی تا حد ممکن طبیعی با تأکید بر استقلال مالی می دانند. لازمه این کار این است که افراد مبتلا به ناتوانی جسمی در اداره زندگی روزانه خود تا حد امکان مستقل باشند و این امر مستلزم داشتن شغلی در بازار کار آزاد یا در یک محل کاری حمایت شده یا پناهگاهی است ( سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ).
نتیجه تحقیق حاضر مبنی بر نقش وضعیت تأهل در پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی با نتایج تحقیق هانتر ( 1998، به نقل از امینی ، 1379 ) مبنی بر تأثیر وضعیت تأهل بر احساس رضایت از زندگی افراد معلول همخوانی دارد.
در تبیین تأثیر وضعیت تأهل بر سلامت روانی معلولین جسمی می توان گفت با توجه به اینکه ارتباطات اجتماعی افراد معلول در مقایسه با اشخاص دیگر کمتر است ( نوسک و همکاران ، 2003 ؛ سازمان ملل متحد ، ترجمه صالحی ، 1372 ) و از طرفی تحقیقات نشان داده است که در افراد معلول بین داشتن روابط صمیمی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد ( شرمن و همکاران ، 2004 ؛ نوسک و همکاران ، 2003 ؛ الیوت 39 و همکاران ، 1991 ) ، ازدواج به این دلیل که می تواند نیاز معلولین جسمی به پیوند جویی و داشتن روابط صمیمی را بصورت نظامدار و هدفمند برآورده سازد ، نقش مهمی در تأمین سلامت روانی آنها ایفا می کند. از طرف دیگر تشکیل خانواده باعث می شود که فرد معلول در شرایط عادی زندگی قرار گیرد و احساس کند که با دیگران تفاوت چندانی ندارد و علاوه بر این همانطور که تحقیقات نشان داده است تأهل استقلال اقتصادی و تحرک معلولین جسمی را افزایش می دهد ( شرمن و همکاران ، 2004 ) ، و این عوامل بنوبه خود می تواند زمینه برخورداری آنها از سلامت روانی را فراهم سازد.
بی تأثیر بودن سطح تحصیلات در پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را می توان چنین تبیین کرد که به علت اینکه متغیر وضعیت اشتغال با متغیر سطح تحصیلات همبستگی بالایی دارد ، با وارد شدن به معادله رگرسیون رابطه بین سطح تحصیلات و سلامت روانی را تحت شعاع خود قرار می دهد و این مسأله باعث می شود که با وجود معنی دار بودن رابطه سطح تحصیلات با سلامت روانی آزمودنیها ، این متغیر از معادله رگرسیون حذف شود. نتایج برخی از تحقیقات دیگر نشان داده است که بین وضعیت اشتغال و سطح تحصیلات رابطه وجود دارد ، برای مثال نوسک و همکاران ( 2003 ) در تحقیق خود دریافتند که آزمودنیهای جوانتر ، دارای سطح تحصیلات بالاتر و معلولیت خفیفتر بیشتر احتمال دارد که استخدام شوند.
نتایج تحقیق حاضر مبنی بر عدم قدرت متغیر شدت معلولیت در پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی و معنی دار نبودن رابطه بین شدت معلولیت و سلامت روانی با نتایج تحقیق ایدوریسمب ( 2002 ) که نشان داد شدت معلولیت در پیش بینی مشکلات روانشناختی نقش دارد و نتایج تحقیق نوسک و همکاران ( 2003 ) مبنی بر اینکه معلولین با سن بیشتر و معلولیت خفیفتر عزت نفس بیشتری دارند و بیشتر باور دارند که دیگران نسبت به آنها دید مثبتی دارند ، مغایر است ، اما با نتایج بررسی دیگر نوسک و همکاران ( 1995 ) که حاکی از عدم وجود رابطه بین شدت معلولیت و رضایت از زندگی است ، همخوانی دارد.
چنین به نظر می رسد که شدت معلولیت وقتی می تواند بر سلامت روانی تأثیر داشته باشد که فرصتهای شغلی را کاهش داده ، احتمال ازدواج را پایین آورد و ارتباطات اجتماعی را محدود سازد ؛ اما با توجه به اینکه در تحقیق حاضر شدت معلولیت آزمودنیها با وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل آنها ارتباط معنی داری نداشته است و از طرفی میزان ارتباطات اجتماعی آزمودنیها با شدت معلولیتهای مختلف ( دست کم از لحاظ ارتباط با سایر معلولین جسمی ) تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد ، نتیجه بدست آمده مبنی بر عدم ارتباط بین شدت معلولیت و سلامت روانی دور از انتظار نیست.
نتیجه این تحقیق مبنی بر بی تأثیر بودن متغیر جنسیت در قدرت پیش بینی سلامت روانی معلولین جسمی را هم مانند نتیجه بدست آمده در مورد متغیر سطح تحصیلات می توان چنین تبیین کرد که به علت اینکه متغیرهای وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل با متغیر جنس همبستگی بالایی دارند ، با وارد شدن به معادله رگرسیون رابطه جنس و سلامت روانی را تحت شعاع قرار می دهند و همین امرموجب می شود که علیرغم معنی دار بودن رابطه متغیر جنسیت با سلامت روانی آزمودنیها ، این متغیر از معادله رگرسیون حذف شود. نتیجه این تحقیق مبنی بر ارتباط بین جنس و سلامت روانی در معلولین جسمی را می توان دست کم تا حدی ناشی از این مسأله دانست که فرصتهای شغلی و احتمال ازدواج زنان معلول در مقایسه با مردان معلول کمتر است ، نتیجه تحقیق حاضر در مورد معنی دار بودن رابطه بین جنس و وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل مؤید همین مطلب است.
يافته هاي اين تحقيق همچنین نشان داد که بين بعضي از متغيرهاي پيش بيني كننده مورد بررسي رابطه معني داري وجود دارد. در مورد رابطه وضعيت اشتغال افراد مبتلا به معلولیت جسمي - حرکتی با وضعيت تاهل ، سطح تحصيلات و جنس آنها مي توان گفت كه در جامعه ما به دليل ساختار فرهنگي موجود، احتمال اشتغال مردان معلول بيشتر از احتمال اشتغال زنان معلول است و از طرفي مردان معلول وقتي مي توانند ازدواج كنند كه شغلي داشته باشند . از سوي ديگر مشاغلي كه به سطح تحصيلات پايينتري نياز دارند، عمدتاً مشاغلي هستند كه از طريق كار جسمي انجام مي گيرند، بنابر اين با توجه به شرايط خاص اين افراد، امكان پرداختن به اين كارها براي آنها كمتر فراهم است و بيشتر بايد به مشاغلي بپردازند كه به توانايي ذهني و فكري متكي هستند و به سطح تحصيلات بالاتري نياز دارند، بنابر اين رابطه بين وضعيت اشتغال و سطح تحصيلات در افراد مبتلا به معلولیت جسمي - حرکتی دور از انتظار نيست. در مورد رابطه بين وضعيت تاهل و شدت معلولیت با جنس مي توان گفت كه با توجه به افكار خاص حاكم بر جامعه ما احتمال ازدواج مردان معلول نسبت به زنان معلول بيشتر است و بسياري از آنها با زنان غير معلول ازدواج مي كنند؛ از طرف ديگر به نظر مي رسد كه ميزان حضور مردان مبتلا به معلولیت هاي شديد در اجتماع از ميزان حضور زنان معلول با شرايط مشابه بيشتر است و با توجه به اينكه نمونه تحقيق حاضر از جامعه معلولين كه يك NGO است انتخاب شده است، نتيجه بدست آمده مبني بر رابطه بين شدت معلولیت و جنس دور از انتظار نيست. در مورد رابطه بين شدت معلولیت و سطح تحصيلات مي توان گفت با توجه به اينكه ادامه تحصيل افراد مبتلا به معلولیت جسمي شديد به امكانات گسترده اي نياز دارد و در كشور ما اين امكانات كمتر فراهم است ، بنابر اين عملاً احتمال ادامه تحصيل افراد با معلولیتهاي خفيفتر كه براي اين كار به امكانات خاصي نياز ندارند ، بيشتر است .
یاداشتها
1-Turner 2- Beiser
3-Noh 4-Nosek
5- Self-esteem 6-Underemployed
7- Kraus 8-Stoddard
9- Jamal 10- Mitchell
11-Self – concept 12-Holland
13-Kiernan 14-Identity
15-Self-esteem 16-Self-actualization
17-Steers 18-Porter
19-Jin 20-Murphy
21-Athanasou 22-Elhai
23-Chumbler 24-Maziak
25-Saab 26-Quarasse
27-Vijver 28-Vazquez-Barquero
29-Fuhrer 30-Linzer
31- Hunter 32-Bieszynskaka
33-Sherman 34-Chwalisz
35-Eide 36-Roysamb
37-General Health Questionnaire ( GHQ ) 38- Stura
39-Eliott
منابع
استورا ، جین بنیامین . (1377) ، تنیدگی یا استرس بیماری جدید تمدن. ترجمه پریرخ دادستان. تهران: انتشارات رشد.
امینی فسخودی ، قربانعلی. ( 1379 ) . مقایسه عزت نفس ، باورهای غیر منطقی زناشویی و سازگاری زناشویی
بین شوهران دارای محدودیت و بدون محدودیت جسمی – حرکتی . پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی . دانشکده تحصیلات تکمیلی ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
تقوی ، محمد رضا . ( 1380 ) . بررسی روایی و اعبتار پرسشنامه سلامت عمومی ، مجله روانشناسی ، جلد پنجم ،
شماره 4 .
سازمان ملل متحد . ( 1372 ) . ناتوانی : وضعیت ، استراتژیها و تدابیر . ترجمه جواد صالحی ، تهران : انتشارات
سازمان بهزیستی کشور.
قضائی ، صمد . ( 1368 ) . معلولیت ها: سبب شناسی ، پیشگیری ، توانبخشی . تهران : انتشارات سازمان بهزیستی کشور.
نوری ، ابوالقاسم . ( 1374 ) . جنبه های روانشناختی ناتوانی جسمی : اشتغال بعنوان مهمترین عامل. مجله پژوهشی دانشگاه اصفهان ( علوم انسانی ). جلد هفتم ، شماره 4 .
هومن ، حیدرعلی . (1380 ) . تحلیل داده های چند متغیری در پژوهش رفتاری . تهران : نشر پارسا.
Bieszynskaka, k .(1995).Value attributed to marriage by persons with disabilities . Journal of Disability Development and Education , 42, 5 ,
203 – 210.
Chumbler , N.R. , Foster , A. , Grimm , W. , & Williams , P. ( 2000 ). The influence of mild–life adult status and functional health status on health lifestyles. Research in the sociology of health care ,18 , 249 –267
Chwalisz, K., Diener, E, & Gallagher, D.(1988).Autonomic arousal feedback and emotional experience: Evidence from the spinal cord injured . Journal of Personality and Social Psychology , 54, 5 , 820 – 828.
Elhai, J.D. , Reeves, A.N. , & Frueh, B.C. (2004).Predictors of mental health and medical service use in veterans presenting with combat- related posttraumatic stress disorder. PsychologicalServices ,1, 2 ,111 – 119.
Eliott ,T.R, Herrick , S.M, Patti, A.M. ,Witty, T.E. , Godshall , F. J. ,& Spruell, M. (1991). Assertiveness,social support and psychological adjudstment following spinal cord injury. Behavior Research and Therapy , 29 , 5 , 485 – 493.
Fuhrer, R., Stansfeld , S.A. , Chemali , J. , & Shipley , M.J. (1999).Gender, social relations and mental health: Prospective findings from an Occupational cohort( Whitehall II study). Social Science and Medicine, 48, 1, 77– 87.
Jamal , M. , & Mitchell , V.F. ( 1980 ). Work , network , and mental health. Industrial Relations , 19 , 1 , 88 – 93.
Jin , R.L. , Shah, C.P. , & Svoboda , T.J. ( 1995 ). The impact of unemployment on health: A review of the evidence. Canadian Medical Association Journal , 153 , 5 , 529 – 540.
Linzer , M. , Spitzer , R. , Kroenke , K. , Williams , J.B. , Hahn , S. , Brody , D. , & deGruy , F. ( 1996 ). Gender , quality of life , and mental disorders in primary care: Results from the PRIME –MD 1000 study. The American Journal of Medicine, 101 ,5 , 526 – 533.
Maziak , W. , Asfar , T. , Mzayek , F. , Fouad , F., & Kilzieh , N (2002).
Socio- demographic correlates of psychiatric morbid among
Low – income women in Aleppo , Syria. Social Science and Medicine,54,9, 1419–1427.
Murphy,G.C.,&Athanasou,J.A(1999).The effect of unemployment on mental health. Journal of Occupational and Organizational Psychology,72,83-89
Nosek , M.A. , Marcus , F. , & Carol , P. (1995). Life satisfaction of people with physical disabilities : Relationship to personal factors. Journal of Rehabilitation Psychology , 40 , 3 , 191 – 202.
Nosek , M.A. , Hughes , R.B , Swdiund , N. , Taylor , H.B. , & Swank ,P. (2003 ). Self – esteem and women with disabilities. Social Science and Medicine , 56 , 8 , 1737 – 1747.
Ouarasse , O.A. , & Vijver , J.R. ( In Press ). The role of demographic Variables and acculturation attitudes in predicting sociocultural and psychological adaptation in Moroccans in the Netherlands. International Journal of Intercultural Relations.
Saab , B.R. , Chaaya , M. , Doumit , M. , & Farhood , L. ( 2003 ). Predictors of psychological distress in Lebanese hostages of war. Social Science and Medicine , 57 , 7 , 1249 - 1257.
Sherman , J.E. , DeVinney, D.J., & Sperling , K.B.( 2004 ). Social support and adjustment after spinal cord injury: Influence of past peer–montoring experiences and current live – in partner. Rehabilitation Psychology , 49 , 2 , 140 – 149.
Turner , J.B. , & Turner , R.J. ( 2004 ). Physical disability , unemployment , and mental health. Rehabilitation Psychology , 49 , 3 , 241 – 249
Vazquez – Barquero , J.L., Santiago , A. , Gaite , L. , & Herrera , S . (1996) .Sociocultural factors and gender difference on mental health. European Psychiatry , 11 , 4 , 180.
|