ارسالها: 17 محل اقامت: Iran تاريخ عضويت: يكشنبه 20 اسفند 1385
ارسال شده در تاريخ پنجشنبه 6 ارديبهشت 1386 - 09:26
دو روز مانده به پايان جهان. تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روزخط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت ، تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سکوت کرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي.
تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و حداقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز؟ چه کار مي توان کرد؟ خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد، هزارسال هم به کارش نمي آيد.
و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد. بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد.
زندگي را به سرو رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا برود. مي تواند بال بزند او در آن يک روز، آسمان خراشي بنا نکرد، زمين را مالک نشد، مقامي بدست نياورد ، اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روي چمن خوابيد کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن ها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند و بقول ننه مرجان چشم ديدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد.
لذت برد و شرمسار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زندگي کرد و فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
FEAR سه شنبه 9 شهريور 1389 - 12:56 پا برهنه میخوامتون تا بدونید هیچ ریگی تو کفشم نیست FEAR سه شنبه 9 شهريور 1389 - 12:29 سلام .. خوبید.. خوبم ghasedak جمعه 5 شهريور 1389 - 23:47 عالی بود دست میزار، حداقل رسم قدر شناسی رو به جا آوردید. راستی میدونستید عکسی که برا این مطلب گذاشته اید آواتار اختصاصی من تو یه سایت مخصوص مع porkhalili چهارشنبه 27 مرداد 1389 - 13:46 خدمت سركار خانم براتي
ضمن تشكر از تقدير نامه بسيار زيبايتان به استحضار ميرساند اگر كار انجام شده وظيفه بوده و اگر كار انجام نشده مطمئنا تلا aliakbar يكشنبه 24 مرداد 1389 - 01:24 تنها مقصود ما در زندگی عشق ورزیدن به یکدیگر است اگر از عهده این مهم بر نمی آییم بکوشیم تا یکدیگر را نیازاریم hamidavazzadeh دوشنبه 18 مرداد 1389 - 13:22 لبخند تورو چند صباحيست نديدم ،،،،،، يكبار دگر خانه ات آباد بگو سيب !!!!! hamidavazzadeh دوشنبه 18 مرداد 1389 - 08:10 چرا نيستند زباناني كه مرا ياري مي كردند Mohsen Jelvan پنجشنبه 14 مرداد 1389 - 12:47 سلام به مدیریت سایت در بخش در باره جامعه گفتید قشره محروم و سختی دیده معلولین قشر محروم نیستند لطفا اصلاح کنید Mohsen Jelvan پنجشنبه 14 مرداد 1389 - 12:38 سلام و خسته نباشی به 2 خبرنگار فعال و سخت کوش جامعه معلولین اصفهان kimiya پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 22:05 سلام به همگی Mohsen Jelvan پنجشنبه 31 تير 1389 - 09:45 تولد گل نرگس حضرت زهرا بر همگی مبارک Mohsen Jelvan پنجشنبه 31 تير 1389 - 09:45 خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار hamidavazzadeh چهارشنبه 30 تير 1389 - 08:32 با آرزوي سفري خوش و سلامت براي بانوان جامعه معلولين اصفهان r_8041 دوشنبه 21 تير 1389 - 07:34 rezaei سه شنبه 15 تير 1389 - 10:30 سكوت سرشار از سخن نگفته است.
از حركت نكرده/اعتراف به عشق هاي نهان/ و شگفتي هاي بر زبان نيامده/در اين سكوت حقيقت ما نهفته است/حقيقت من و تو hamidavazzadeh سه شنبه 15 تير 1389 - 08:11 من آن گلبرگ مغرورم نميميرم ز بي آبي hamidavazzadeh يكشنبه 13 تير 1389 - 13:37 ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد ،،،،، گريه كردم اشك بر داغ دلم مرهم نشد hamidavazzadeh چهارشنبه 9 تير 1389 - 15:06 محبت را از دريا بياموز كه براي بودن با ساحل ارام و قرار ندارد ghasedak پنجشنبه 3 تير 1389 - 21:46 13 رجب، زاد روز حضرت علی(ع) و روز پدر بر همه پدرهای مهربون و دلسوز مبارک باد ghasedak پنجشنبه 3 تير 1389 - 21:44 هرگز چشمان زیبایت را برای آنان که معنای پاک نگاهت را نمی دانند گریان مکن