ارسالها: 17 محل اقامت: Iran تاريخ عضويت: يكشنبه 20 اسفند 1385
ارسال شده در تاريخ يكشنبه 27 اسفند 1385 - 21:02
داستان در باره يه كوهنورد است كه ميخواست از بلندترين كوها بالا برود . او پس از سالها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت تنها از كوه بال برود. شب بلندي هاي كوه را تماما در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد همه چيز سياه بود اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همان طور كه از كوه بالا ميرففت چند قدم مانده به قله كوه پايش ليزخورد و در حالي كه به سرعت سقوط ميكرد از كوه پرت شد . در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود ميگرفت . همچنان سقوط ميكرد و درآن لحظات ترس عظيم همه رويداد هاي خوب و بد و زندگي به يادش آمد اكنون فكر مي كرد مرگ چه قدر به او نزديك است .
ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد بندش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه سكون برايش چاره اي نماند جز آن كه فرياد بكشد ((خدايا كمكم كن!)) ......ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده ميشد جواب داد : ((از من چه ميخواهي))؟ گفت خدايا نجاتم بده خدا گفت واقعا باور داري كه من ميتونم تو را نجات بدم؟ گفت البته كه باور دارم پس خدا بهش گفت اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن..... يك لحظه سكوت .... و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد ............................ گروه نجات ميگويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را پيدا كردند . دست هايش محكم طناب را گرفته بود واو فقط يك متر از زمين فاصله داشت........ وشما؟ شما چه قدر به طنابتان وابسته ايد آيا حاظريد آن را رها كنيد در مورد خداوند هرگز يه چيز رو فراموش نكنيد هرگز نبايد بگوييد كه او شما را فراموش كرده يا تنها گذاشته است هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست به ياد داشته ياشيد كه او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته......... :)
rezaei سه شنبه 16 شهريور 1389 - 12:32 سلام خيلي خوش اومدين FEAR سه شنبه 9 شهريور 1389 - 12:56 پا برهنه میخوامتون تا بدونید هیچ ریگی تو کفشم نیست FEAR سه شنبه 9 شهريور 1389 - 12:29 سلام .. خوبید.. خوبم ghasedak جمعه 5 شهريور 1389 - 23:47 عالی بود دست میزار، حداقل رسم قدر شناسی رو به جا آوردید. راستی میدونستید عکسی که برا این مطلب گذاشته اید آواتار اختصاصی من تو یه سایت مخصوص مع porkhalili چهارشنبه 27 مرداد 1389 - 13:46 خدمت سركار خانم براتي
ضمن تشكر از تقدير نامه بسيار زيبايتان به استحضار ميرساند اگر كار انجام شده وظيفه بوده و اگر كار انجام نشده مطمئنا تلا aliakbar يكشنبه 24 مرداد 1389 - 01:24 تنها مقصود ما در زندگی عشق ورزیدن به یکدیگر است اگر از عهده این مهم بر نمی آییم بکوشیم تا یکدیگر را نیازاریم hamidavazzadeh دوشنبه 18 مرداد 1389 - 13:22 لبخند تورو چند صباحيست نديدم ،،،،،، يكبار دگر خانه ات آباد بگو سيب !!!!! hamidavazzadeh دوشنبه 18 مرداد 1389 - 08:10 چرا نيستند زباناني كه مرا ياري مي كردند Mohsen Jelvan پنجشنبه 14 مرداد 1389 - 12:47 سلام به مدیریت سایت در بخش در باره جامعه گفتید قشره محروم و سختی دیده معلولین قشر محروم نیستند لطفا اصلاح کنید Mohsen Jelvan پنجشنبه 14 مرداد 1389 - 12:38 سلام و خسته نباشی به 2 خبرنگار فعال و سخت کوش جامعه معلولین اصفهان kimiya پنجشنبه 7 مرداد 1389 - 22:05 سلام به همگی Mohsen Jelvan پنجشنبه 31 تير 1389 - 09:45 تولد گل نرگس حضرت زهرا بر همگی مبارک Mohsen Jelvan پنجشنبه 31 تير 1389 - 09:45 خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار hamidavazzadeh چهارشنبه 30 تير 1389 - 08:32 با آرزوي سفري خوش و سلامت براي بانوان جامعه معلولين اصفهان r_8041 دوشنبه 21 تير 1389 - 07:34 rezaei سه شنبه 15 تير 1389 - 10:30 سكوت سرشار از سخن نگفته است.
از حركت نكرده/اعتراف به عشق هاي نهان/ و شگفتي هاي بر زبان نيامده/در اين سكوت حقيقت ما نهفته است/حقيقت من و تو hamidavazzadeh سه شنبه 15 تير 1389 - 08:11 من آن گلبرگ مغرورم نميميرم ز بي آبي hamidavazzadeh يكشنبه 13 تير 1389 - 13:37 ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد ،،،،، گريه كردم اشك بر داغ دلم مرهم نشد hamidavazzadeh چهارشنبه 9 تير 1389 - 15:06 محبت را از دريا بياموز كه براي بودن با ساحل ارام و قرار ندارد ghasedak پنجشنبه 3 تير 1389 - 21:46 13 رجب، زاد روز حضرت علی(ع) و روز پدر بر همه پدرهای مهربون و دلسوز مبارک باد