
معشوقه ما خواسته بود حاضر شويم وخود اسباب مهيا مي نمود .
يادم مي آيد يكي مي گفت پول ندارم اما نمي دانم چه شدكه توانست بيايد!
ديگري بيمار بود اما چه شد كه موقعه رفتن كيفش كوك شد!
نمي دانم شما زهرا را مي شناسيد اواز پله هاي بي معرفت ترسيده بوداما حالا مي خندد!
آن روزها پله،بيماري،فقر همه رخت بربسته بودند.
آن روزها موقعه رفتن ديدم كساني كه پول،سلامتي وچشم گريان داشتنداماجواز حضور نداشتند اين شد كه به خود باليديم وبه خود خنديديم.
رسيديم خدمت حضرات تابگوييم آقاجان ماهم غل وزنجير به پا داريم اماتازيانه نخورده ايم!
آقا ماهم نمازمان رامثل خواهرتان نشسته مي خوانيم اما كربلا را نديده ايم!
آقا ماهم پايمان آبله دارداما خارمغيلان نديده ايم!
آقاماهم علي اصغر زيبايهايمان راقرباني تقديرمان كرده ايم اما مفتخريم به زينبي بودن وحسيني بودنمان.
|